حكيم ابوالقاسم فردوسى
117
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
چنان بر گرفتم ز زين خدنگ * كه گفتى ندارم به يك پشه سنگ اگر كمربند و بند قبايم نمىگسست ، از چنگ او بر زمين نمىافتادم ، و اطرافيانم مرا نمىربودند ، هر آينه به دست او اسير و تباه مىشدم گفتى كه او را از آهن و روى برآوردهاند . جنگ در نظرش بازيچه مىنمود چون شيرى خشمگين حمله مىكرد و مىافگند . بدان و باور كن كه سپاهيان تو روزى در برابر حملهء او تاب پايدارى ندارند . من كه به دليرى نامورم ، و پشت و پناه لشكريانت هستم هرگز جرأت جنگيدن با او ندارم . ببين از آغاز جنگ تورانيان با ايرانيان چه زيانها و بلاها بر ما رسيده است . گلباد و بارمان و خزروان و شماساس و بسيارى ديگر از سران سپاه و پهلوانان ما شكسته و كشته شدهاند جز اينها افزون بر ده هزار نفر از لشكريان به هلاكت رسيدهاند . از اين همه بدتر ، به شكستى چنان شرم انگيز گرفتار شدهايم كه آبرو و اعتبارمان از دست رفته است . اگر از آنچه بر ما گذشته عبرت نگيرى ، و دگر بار به جنگ آغازى زود باشد كه رستم و قارن و كشواد و مهراب هر كدام از سويى ما را در حصار گيرند و چنان نابودمان كنند كه از آن پس نام توران زمين و تورانيان از يادها برود . كنون از گذشته مكن هيچ ياد * سوى آشتى ياز با كىقباد آشتى خواستن پشنگ از كيقباد پشنگ سپهدار توران زمين چون جز آشتى جويى چاره نديد نامهاى چنان كه كهتران به مهتران نويسند به كىقباد نوشت . سر نامه را به نام يزدان پاك خداوند خورشيد و ماه آغاز كرد . آن گاه نوشت : درست است كه تور بر ايرج ستم كرد و او را كشت اما منوچهر كين او كشيد اكنون صواب و روا اين است چنان كه فريدون مملكت خويش را ميان پسرانش تقسيم كرد ، رضا و خرسند شويم . توران و ماوراءالنهر ما را باشد و ايران زمين شما را ، و اگر از اين پيمان بگذريم و عهد بشكنيم يزدان بر